عشق
شنبه سیزدهم بهمن 1386-19:42 -امیر
لینک ثابت |
شنبه سیزدهم بهمن 1386-19:29 -امیر
دوستی آن است که زهر از قلبش نوش کنی نه چو رنجی رسد یار فراموش کنی
نه چو رنجی رسد یار فراموش کنی
شنبه سیزدهم بهمن 1386-19:26 -امیر
همنفس بامرگم و دنیا مرا از یاد برده ناله ای هست کنون درچنگ یک فریاد مرده
دنیا مرا از یاد برده
ناله ای هست کنون
درچنگ یک فریاد مرده
دوشنبه هشتم بهمن 1386-18:54 -امیر
همیشه تنها یه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي خوشحالم و چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که...اون نمي دونه که من هنوز هم خيلي تنهام.... خيلي تنهام.... خيلي تنهام.... خيلي تنهام..... **************************************************
یه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛
آخه ميدوني؟
من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم:
«آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».
يه روز ديگه بهم گفت:
«ميخوام تا ابدباهات بمونم؛
من اينجا خيلي تنهام».بهش لبخند زدم و گفتم:
يه روز ديگه گفت:
«ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه.
بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا.
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم.
فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».
يه روز تو نامهش نوشت:
«من اينجا يه دوست پيدا كردم.
آخه ميدوني؟من اينجا خيلي تنهام».
براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم:
يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت:
«من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم.
«آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي خوشحالم
و چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که...اون نمي دونه که من هنوز هم
خيلي تنهام....
خيلي تنهام.....
**************************************************
یکشنبه هفتم بهمن 1386-22:45 -امیر
خون ز دل موج زند استخوان می شکند
بعد تو در نگهم خنده ها می شکند
روبروی می تابد عکس تو در قابی
باز هم چشم به چشم دل من می شکند
طاقتی نیست مرا
غم تنهایی زید است مرا
فکر پرواز نکن عهد ما می شکند
یکشنبه هفتم بهمن 1386-22:12 -امیر
شبای رفتن تو شباب بی ستارست ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پارست با هر نفس تو سینه بغض تو تو گلومه با هرکی هر جا باشم عکس تو رو برومه آخ که چقدر دلم تنگه برای اون شبا کاشکی اون عشق بشینه دوباره تو دلامون چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته هوای پاییز چرا تو عشق ما نشسته
با هر نفس تو سینه بغض تو تو گلومه با هرکی هر جا باشم عکس تو رو برومه
آخ که چقدر دلم تنگه برای اون شبا کاشکی اون عشق بشینه دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته هوای پاییز چرا تو عشق ما نشسته
یکشنبه هفتم بهمن 1386-22:4 -امیر
پنجشنبه چهارم بهمن 1386-19:53 -امیر
*****************************************
ای نازنین
پنجشنبه چهارم بهمن 1386-18:58 -امیر
تو که جز محبت از او چیزی نخواستی نازنین تو که از خدا جز اجابت چیزی نخواستی نازنین تو آمدی با هزاران آرزو در دل تو که از او جز عشق چیزی نخواستی نازنین تو از یار سفر کرده و از عمر سفر گفتی ولی روزگار چه کرد با دل مهربانت نازنین تو که با او زمستانت بهار بود تو از او جز نگاه مهربان چیزی نخواستی نازنین تو که ذهنت به عشق او شعر می گفت توی شعرت جز دیدار دوباره چیزی نخواستی نازنین *******************************
تو که از خدا جز اجابت چیزی نخواستی نازنین
تو آمدی با هزاران آرزو در دل
تو که از او جز عشق چیزی نخواستی نازنین
تو از یار سفر کرده و از عمر سفر گفتی
ولی روزگار چه کرد با دل مهربانت نازنین
تو که با او زمستانت بهار بود
تو از او جز نگاه مهربان چیزی نخواستی نازنین
تو که ذهنت به عشق او شعر می گفت
توی شعرت جز دیدار دوباره چیزی نخواستی نازنین
*******************************
شکایت
چهارشنبه سوم بهمن 1386-19:14 -امیر
مرا می بینی هر دم زیادت می کنی دردم تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم زسامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم ندارم دست از دامانت به جز درخاک وآن دم هم چو بر خاکم گذاری آری بگیرد دامنت گردم ******************************************** هر شب به فکرت نازنین تا صبح خلوت می کنم هر دم به شوق دیدنت اخمی به ساعت میکنم از دل که دائم می شکست با هر کلام ساده ات امشب دل دیوانه را دارم مرمت می کنم آن قصه دیرینه ات عمری است در گوش من است ای آنکه می گفتی اگر رفتی قیامت می کنم با هر نگاه ساده ات آتش زدی بر جان من ای خوب من پیش خدا دائم شکایت می کنم با دیگران دیدم تورا اما گذشتن بی صدا هر گز نگو دیوانه ای دارم حماقت می کنم *****************************************
تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم
زسامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری
به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم
ندارم دست از دامانت به جز درخاک وآن دم هم
چو بر خاکم گذاری آری بگیرد دامنت گردم
********************************************
هر شب به فکرت نازنین تا صبح خلوت می کنم
هر دم به شوق دیدنت اخمی به ساعت میکنم
از دل که دائم می شکست با هر کلام ساده ات
امشب دل دیوانه را دارم مرمت می کنم
آن قصه دیرینه ات عمری است در گوش من است
ای آنکه می گفتی اگر رفتی قیامت می کنم
با هر نگاه ساده ات آتش زدی بر جان من
ای خوب من پیش خدا دائم شکایت می کنم
با دیگران دیدم تورا اما گذشتن بی صدا
هر گز نگو دیوانه ای دارم حماقت می کنم
من امیر هستم متولد شهریور از قهدریجان اصفهان
بهمن 1386
مهربان ترین همدم من باش
RSS
Omide-Khaste.Blogfa
تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.